شناخت چهره کثیف ملعون شهرام نجفی

در ابتدا با ید بگویم به از خواننده شعری که در ان به ساحت مقدس امام هادی (ع )توهین شد اکثر مراجع بزگوار اسلاه -ایت االه صافی گلپایگانی-نوری همدانی- مکارم شیرازی......حکم به ارتداد این شخص ملعون داده اند

شناخت چهره کثیف ملعون شهرام نجفی
مطلب ذیل بر گرفته از نامه هم کلاسی این خواننده خبیث به مدیر مسئول روزنامه ابرار است که برادر ارجمند سعید بختیاری به سایت ارایه کرده است امید است مورد توجه خوانندگان قرار گیرد .اینجانب نه فرصت مطالعه روزنامه ها را دارم و نه علاقمند به پیگیری اخبار آنها میباشم برنامه های صدا و سیما را نیز بعضا اگر فیلم خارجی قابل توجهی داشته باشد ممکن است نگاه کنم. اما چون دوره دکترای خود را در رشته ای از علوم کشاورزی و در یکی از دانشگاهها طی میکنم بعضا برای اطلاع از آخرین تحولات علمی جهان در این زمینه و نیز شنیدن و دیدن برخی برنامه های ماهواره ای بعضی از شبکه های مذکور را در مقاطعی میبینم چند شب پیش وقتی شبکه.... را نگاه میکردم بحث و گفتگو پیرامون موضوعی که برایم بسیار اهمیت داشت باعث شد تا تحقیق نیمه کاره ای را که باید تا پایان اردیبهشت آماده میکردم رها کردم و با گرداندن شبکه های مختلف ماهواره ای در خصوص این موضوع اطلاعات بیشتری کسب کردم .آنچه که مرا وا داشت تا این نامه را برای شما بنویسم موضوع اهانت به تمامی اعتقادات و علایق میلیونها مسلمان شریف و معتقد است. این اتفاق را من یک حادثه و اتفاق عادی و یا غیر عمد که نمیدانم هیچ بلکه با تحقیقاتی که انجام دادم عمق این فاجعه برایم آشکار شد................ من زاده بندر انزلی هستم دوران ابتدایی را در سالهای 62 و 63به پایان بردم از دوران راهنمایی متاسفانه در مدرسه ...در کلاس و در کنارم کسی نشسته بود که به حسب دوران جوانی چون دیگر همکلاسی هایم بود این هم کلاسی بودن در دبیرستان نیز ادامه داشت سال دوم دبیرستان بودیم و در دبیرستان... مشغول به تحصیل . یادم نمیرود اواخر آذرماه بود و هوا بسیار سرد ،زنگ تفریح بود ناگهان صدای شکستن شیشه های دفتر دبیرستان و سر و صدای زیادی توجه نزدیک به 400 دانش آموز دبیرستان ...انزلی راجلب کردازبلندگوی مدرسه معاون دبیرستان از دانش آموزان خواست از مقابل دفتر دبیرستان دور شونددراین هنگام صدای آژیرماشین های پلیس و ورود آنهابه مدرسه برحساسیت دانش آموزان افزود بعد از چند دقیقه زنگ زودتر از همیشه به صدا درآمد و همه به کلاس ها رفتند وقتی وارد کلاس شدیم جای همکلاسی قدیمی و به اصطلاح دوستم خالی بود و او نبود و از آن روز بود که تمامی حداقل دانش آموزان کلاس دوم تجربی متوجه شدند که یکی از آنان یعنی همان که دوست چند ساله من بود عصرها و بعد از تعطیلی دبیرستان با دریافت مقداری پول و نیز یک دستگاه بازی تلویزیونی آن روز با سوار شدن در خودروی افرادی که بعدها معلوم شد از آن سوی مرزها آمده بودند سر از خانه آنها در می آورده و تا پاسی از شب یک نو جوان 15 ساله در کنار حداقل 10 مرد مست و لا ابالی درخواستهای شیطانی آنها را اجابت و در همان سنین مست و معتاد به خانه مراجعه و توسط یکی از آنان چنین آموزش دیده بود که بگوید در کلاس آموزش زبان و کامپیوتر در خیابان...تعلیم می بیند حالا به کلاس سوم دبیرستان رسیده بودیم و شاهین که به همین اسم او را صدا میکردیم و نام خانوادگی اش نجفی بود یکی از پولدارترین نوجوانان یا بهتر بگویم جوانان شهر شده بود انواع وسایل سمعی بصری و نوارهای غیر مجاز و نوشابه های الکلی بود که توسط او و دوستانی که شغل بهتر از او نداشتند بصورت غیر مجاز بفروش میرساندو توزیع میشد شاید همین شاهین که دیگر دبیرستان ما او را جواب کرده بود از اولین کسانی بود که با قاچاقچیان عمده به توزیع شیشه ،کراک و همه نوع مواد مخدر و همه نوع مشروبات الکلی دست زد.بدون اغراق و تعصب بگویم مردان نا مردی که معلوم نبود از کدام جهنم دره ای از آنسوی مرزها وارد انزلی میشدند فارسی را به خوبی صحبت میکردند و خیلی راحت و گستاخانه دوست دیروز و انسان لاابالی امروز را هرکدام از آن خود دانسته و جسارتا با عذرخواهی از خوانندگان عزیز او را شهی بلنده که نام زن است صدا میکردند خوب یادم است روزی را که والدینم که اکنون در امامزاده عبدالله رشت مدفون هستند با یکدیگر صحبت میکردند که شاهین دوست قبلی محسن(یعنی من)و خانواده اش را مردم محل از خانه مسکونی شان اخراج کردند! آبرو ریزی این فرد آنچنان زیاد شده بود که خانواده اش او را ترک و از خود دور کردند.در انزلی هیچکس نبود که بی شرمی یک جوان را که به بدترین و زشت ترین و پست ترین اعمال و خود فروشی دست یازیده بود و آلودگی اش میرفت که شهری زیبا،با سابقه،خوش نام و انسانهایی شریف را بد نام کند. بپذیرید که او (شاهین نجفی) نوع پوستش،آرایش و حتی انجام عمل جراحی اش همه و همه غوطه ور شدن بیشتر در هر آنچه بود که از او که واقعا مرد بود زنی ساخته بود بد کاره و دیگر با سرایت بیماری مخصوص او نمی توانست در انزلی بماند من تا آنجا زندگی نکبت بار او را دنبال می کردم که شنیدم در سال 76 یا 77 به تهران رفت و در منطقه ای که آن روزها خاک سفید و در شرق تهران بود در خیابان 32 خانه ای را اجاره و در آن به حیات ننگین و آلودگی های بیشتری ادامه می داد و اینجا با اعتذار از خوانندگان عزیزتان باید با شرمندگی عرض کنم او در آمدش باز هم از راه ننگین گذشته بود حالا دیگر من خط زندگی او را گم کرده بودم و تحصیلات و مشکلات زندگی و تخصص خارج از کشورم آن قدر مهم بود که جایی برای انسان رسوایی چون شاهین نجفی در آرشیو فکری خاطراتم نبود اما همین چند شب پیش وقتی چهره او را که دیگر نمو و نمادی نه از یک ایرانی و نه از یک انسان چه رسد به یک شخص دین باور در تلویزیونهای آنسوی مرزها مشاهده کردم و آنچه که در باره او می گفتند برایم عجیب نبود خروجی تفکر انسان مفعولی که حتی حیات حیوانی نیز ندارد و چیزی غیر از این نباید باشد وقتی او نعره میزد و نفسهای عفن و چشم های بی حیا و صورتی کریه و متورمش نشان می داد که هنوز هم شاهین بی مشتری نیست و باور کنید آنچه را بصورت خلاصه برایتان قلمی کردم شاید اگر دقایقی زودتر یا دیرتر تلویزیون من روشن شده بود چنین خاطراتی برایم زنده نمی شد من دلم برای او نمی سوزد چرا که همان روزها والدینش در اصالت فرزندی او برای خودشان شک کرده بودند پدر مرحومم می گفت خانواده اش گفته اند یقینا او را در زایشگاه با فرزند خودمان جابجا کرده اند اما چه جابجا شده باشد چه نشده باشد دلم فقط برای رسانه هایی می سوزد که شاهین سوژه ای دلپسندبرایشان شده است و این شاهین مفلوک و اظهار نظر در باره اظهارات عفنش شاهین ترازوی آنانی شده است که به هر قیمتی میخواهند در آنسوی دنیا اقامت داشته باشند با هر اعتقادی که داریم باید با شاهین در شاهین سنگین میزان بی اعتقادی قرار گیرند اگر روشن فکری و دگراندیشی این است پس شاهین نجفی به لحاظ پیش رو بودن در آنچه که دیروز رئیس جمهور آمریکا آن را قانونی اعلام کرده از اولین رای دهندگان به وی باشد و همه باید منتظر دعوتنامه ازدواج مجددی باشیم که این بار شاهین با مردانی غیر از شوروی سابق بلکه با رقیب روسیه دارد


         


/ 0 نظر / 19 بازدید