اعمال ماه مبارک رمضان


اعمال ماه مبارک رمضان

پیامهایی از ادعیه روزهای ماه رمضان


اشاره
بزمی دیگر برای میهمانان ضیافت الهی فرا رسید و بر آن شدیم با بهره گرفتن از دعای هر روز ماه مبارک رمضان، با مبلّغان ارجمند عرصه تبلیغ دینی همراه شویم. آنچه در پی می آید شرح و توضیحی برگرفته از آیات نورانی قرآن، روایات گرانسنگ معصومین علیهم السلام و حکایاتی مرتبط با یک فراز این دعاهاست. امید است مورد استفاده قرار گیرد.
پیام اول: روزه‌داری
«اَللَّهُمَّ اجْعَلْ صِیَامِی فِیهِ صِیَامَ الصَّائِمِینَ‌ وَ قِیَامِی فِیهِ قِیَامَ الْقَائِمِینَ‌ وَنَبِّهْنِی فِیهِ عَنْ نَوْمَۀِ الْغَافِلِینَ وَهَبْ لِی جُرْمِی فِیهِ یَا اِلَهَ الْعَالَمِینَ‌ وَاعْفُ عَنِّی یَا عَافِیاً عَنِ الْمُجْرِمِینَ؛ خدایا! در این روز روزه‌ام را روزة روزه‌داران و شب زنده‌داریم را شب زنده‌داری شب‌زنده‌داران قرار ده و در آن از خواب بی‌خبران آگاهم کن و گناهم را ببخشا و درگذر از من، ای بخشایندة گناهکاران!»
روزه از اعمال عبادی‌ای است که در آن انسان به فرمان خداوند، در ساعات خاصی از شبانه‌روز و در مدت معینی، از خوردن و آشامیدن و... امتناع می‌نماید. روزه به عنوان موهبت بزرگ الهی در تربیت، اصلاح نفس و کنترل خواهشهای نفسانی،‌ نقش اساسی و مهمی ایفا می کند. نه تنها مسلمانان؛ بلکه در ادیان غیر الهی نیز روزه وجود دارد. حضرت علی علیه السلام فرمودند: «روزی، یکی از یهودیان خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و از مسائلی پرسش کرد. یکی از پرسشها این بود: اگر بپرسند به چه دلیلی خداوند روزه را برای امت تو سی روز قرار داده و بر امتهای دیگر بیش از این [چه پاسخی دارید]؟‌ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «إِنَّ آدَمَ لَمَّا أَکَلَ مِنَ الشَّجَرَةِ بَقِیَ فِی بَطْنِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً وَ فَرَضَ [فَفَرَضَ ] اللَّهُ عَلَى ذُرِّیَّتِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ وَ الَّذِی یَأْکُلُونَهُ بِاللَّیْلِ تَفَضُّلٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِمْ وَ کَذَلِکَ کَانَ عَلَى آدَمَ فَفَرَضَ اللَّهُ عَلَى أُمَّتِی؛(1) [به دلیل اینکه] وقتی آدم علیه السلام از درخت [ممنوعه] خورد،‌ سی روز در شکمشش باقی بود؛ پس خداوند بر فرزندان او سی روز گرسنگی و تشنگی را واجب کرد و کسی که روزه را افطار می‌کند، فضلی است از جانب خداوند بر بندگانش. و آدم علیه السلام هم این‌گونه بود؛ پس خداوند روزه را بر امت من واجب کرد.»
سپس حضرت این آیه را تلاوت کردند: «کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ اَیَّاماً مَعدُودَات».
یهودی عرض کرد: ای محمد صلی الله علیه و آله راست گفتی! پس پاداش فرد روزه‌دار چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَصُومُ شَهْرَ رَمَضَانَ احْتِسَاباً إِلَّا أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ سَبْعَ خِصَالٍ أَوَّلُهَا یَذُوبُ الْحَرَامَ مِنْ جَسَدِهِ وَ الثَّانِیَةُ یَقْرُبُ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ الثَّالِثَةُ یَکُونُ قَدْ کَفَّرَ خَطِیئَةَ أَبِیهِ آدَمَ وَ الرَّابِعَةُ یُهَوِّنُ اللَّهُ عَلَیْهِ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ وَ الْخَامِسَةُ أَمَانٌ مِنَ الْجُوعِ وَ الْعَطَشِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ السَّادِسَةُ یُعْطِیهِ اللَّهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ السَّابِعَةُ یُطْعِمُهُ اللَّهُ مِنْ طَیِّبَاتِ الْجَنَّةِ؛(2) هیچ مؤمنی نیست که ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگیرد،‌ مگر اینکه خداوند هفت خصلت برای او واجب کند: اول، حرام را از بدنش ذوب و دوم، او را به رحمت خدا نزدیک می‌کند،‌ سوم، گناه و اشتباه پدرش، حضرت آدم علیه السلام را می پوشاند، چهارم، سکرات مرگ را بر او آسان می‌نماید، پنجم، او را از گرسنگی و تشنگی روز قیامت در امان می‌دارد، ششم، به او برات امان از آتش عطا می‌کند و هفتم، از طیبات بهشت بر او می‌خوراند.»

پیام دوم: قرائت قرآن
«اللَّهُمَّ قَرِّبْنِی فِیهِ‌ اِلَی مَرْضَاتِکَ وَجَنِّبْنِی فِیهِ‌ مِنْ سَخَطِکَ وَنَقْمَائِکَ وَوَفِّقْنِی فِیهِ لِقَرَائَةِ آیَاتِکَ بِرَحْمَتِکَ یَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِین؛(3) بار خدایا! در این روز مرا به خشنودیهایت نزدیک گردان و از خشم و انتقامت دور کن و بر خواندن آیاتت موفق گردان، به مهربانیت ای دلسوزترین مهربانان!»
قرآن بزرگ‌ترین موهبت ا لهی و کلام خدا با بشر است،‌ و همان‌گونه که معصومین علیهم السلام فرموده‌اند، قرآن، دلنشین‌ترین سخن و رساترین پندهاست که سفارش به تدبر در آیات آن تأکید شده است. قرآن بهار دلهاست و باید از نورانیتش شفا خواست، و همانا قرآن شفای دلهاست.
پیامبر صلی الله علیه و آله شبها، تا سوره‌های: حدید،‌ حشر، صف، جمعه و تغابن را نمی‌خواند، نمی‌خفت. (4) جابر گفته است: «شب تا سوره‌های: تبارک و الم تنزیل را نمی‌خواند،‌ نمی‌خوابید.» (5) رسول گرامی، سوره «اعلی» را دوست می‌داشت. (6) هنگام خواندن قرآن،‌ صدایش را می‌کشید و با آوایی زیبا قرآن می‌خواند. (7) همچنین آورده‌اند که پیامبر صلی الله علیه و آله نمی‌خوابید؛ مگر آنکه مسبّحات را تلاوت می‌کرد. عرض کردند: مسبّحات کدام سوره‌ها هستند؟‌ فرمود: حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن، مسبّحات هستند. (8)
شیخ طبرسی می‌گوید: «از ابن عباس نقل شده است که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله «سَبِّحِ اسْمِ رَبِّکَ الْاَعْلَی»؛ «تسبیح کن نام پروردگار بلند مرتبه ات» را می‌خواند،‌ می‌فرمود: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْاَعْلَی». این روایت از حضرت علی علیه السلام نیز نقل شده است.» (9) سیوطی از «ابی امامه» نقل می‌کند: «پس از حجة الوداع، با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز می‌خواندم. حضرت «لَا اُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ» را زیاد می‌خواند. وقتی که به این آیه می‌رسید: «اَلَیْسَ اللهُ بِقَادِرٍ عَلَی اَنْ یُحْیِی الْمَوْتَی»؛ «آیا خدا نمی تواند که مردگان را زنده کند»؟ می‌شنیدم که می‌فرمود: «بَلَی وَاَنَا عَلَی ذَلِکَ مِنَ الشَّاهِدِینَ؛ آری و من بر این امر از گواهان هستم.» (10)
همچنین سیوطی می‌گوید: «از ابن عباس روایت است که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آیة «وَ نَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَاَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا»؛ «قسم به نفس و کسی که او را به وجود آورد، سپس فجور و تقوایش را به او الهام کرد.» را می‌خواند، درنگ می‌کرد و می‌فرمود: «اَللَّهُمَّ آتِ نَفْسِی تَقْوَیهَا، وَاَنْتَ خَیْرُ مَنْ زَکَّیهَا، اَنْتَ وَلِیُّهَا وَمَوْلَیهَا؛ خدایا!‌ به نفس من تقوای آن را عنایت کن و تو بهترین کسی هستی که آن را تزکیه می‌کنی. تو سرپرست و مولای نفس من هستی.» ابن عباس می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله این دعا را در نماز می‌گفت.» (11)

پیام سوم: اندیشه‌گرایی
«أللّهُمَّ ارزُقنِِی فِیهِ الذِّهنَ وَالتَّنبِِیهَ وَبَاعِدْنِی فِیهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَالتَّمْویِهِ وَاجْعَلْ لِی نَصِیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تُنْزِلُ فِیهِ، بِجُودِکَ یَا أجْوَدَ الأجْوَدیِن؛ بار خدایا! در این روز بر من ذهن و هوشیاری روزی کن و از بی‌عقلی و دروغ آرایی دور نما و بر من بهره‌ای از هر خیری که نازل می‌کنی قرار ده، به بخشش تو ای بخشنده‌ترین بخشندگان!»
یکی از نعمتهای بزرگ الهی، قوة درک و فهم است که در بسیاری از لغزشگاه‌ها به کمک انسان می‌آید و انسان را از نیستی و نابودی مصون می‌دارد و در واقع به عنوان «زنگ خطری» است که در انسان تعبیه شده تا درست را از نادرست تشخیص دهد که از آن به «رسول باطنی» نیز تعبیر شده است. نقطة مقابل آن،‌ جهالت و نادانی است که دامن‌گیر بسیاری از خلایق بوده و هست.
تفکر در بعضی زمینه ها مهم تر است، چنانکه امام سجاد علیه السلام می‌فرماید: «عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَفَکَّرُ فِی مَاْکُولِهِ کَیْفَ لَا یَتَفَکَّرُ فِی مَعْقُولِهِ فَیَجْنِبُ بَطْنَهُ مَا یُؤذِیهِ وَیُودِعُ صَدرَهُ مَا یُرِیدُ؛ در شگفتم از کسی که در آنچه می‌خورد می‌اندیشد،‌ چگونه در تصورات خود نمی‌اندیشد! شکمش را از غذای آزار دهنده و ناسالم دور می‌کند؛‌ اما سینه اش را در باب آنچه می خواهد، وامی گذارد.» (12)

پیام چهارم: ‌سپاس از خالق
«اللَّهُمَّ قَوِّنِی فِیهِ عَلَی اِقَامَةِ أمْرِکَ وَأذِقْنِی فِیهِ حَلاَوَةَ ذِکْرِکَ وَأوْزِعْنِی فِیهِ لِاَداءِ شُکْرِکَ بِکَرَمِکَ وَاحْفَظْنِی فِیهِ بِحِفْظِکَ وَسِترِکَ یَا أبْصَرَ النَّاظِرِینَ؛ خدایا! در این روز مرا در اجرای فرمانت نیرومند دار و شیرینی یادت را بر من بچشان و در سپاسگزاریت به کرم خود برانگیز و به نگه‌داریت و پوششت مرا حفظ کن، ای بیناترین بینندگان!»
«شکر» برابر با «سپاس» می‌باشد و مفهوم مقابل آن در عربی، «کفر» یا «کفران» و در پارسی، «ناسپاسی» است. در تعریف این مفهوم آمده است: «شکر؛ عبارت است از قدردانی نعمت منعم، و آثار این قدردانی در قلب به‌طوری بروز کند و در زبان به‌طوری و در افعال و اعمال قالبیه به‌طوری؛ اما در قلب آثارش از قبیل خشوع و خضوع و محبت و خشیت و امثال آن است و در زبان به ثنا و مدح و حمد.» و از «راغب» منقول است که: «شکر تصور نعمت و اظهار آن است.» و گفته شده که آن مقلوب «کشر» به معنای «کشف» است و ضد آن «کفر» است و آن نسیان نعمت و ستر آن است.» (13)
شکرگزاری، دارای انواع گوناگونی است و خواه این شکرگزاری در برابر خداوند متعال باشد، یا در برابر آفریدگان او؛ در هر حال شکرگزاری نسبت به منعم، شکر قلمداد می‌شود. حضرت امام خمینی رحمه الله شکر را بر سه قسم می‌داند و می‌نویسد: «شکر بر سه قسم است: «شکر قلب؛ و آن تصور نعمت است. و شکر به زبان؛ و آن ثنای بر منعم است. و شکر به سایر اعضا؛ که آن مکافات نعمت است به قدر استحقاق آن.» (14)
و عارف محقق، خواجه انصاری فرماید: «شکر اسمی است برای معرفت نعمت؛ زیرا که آن طریق معرفت منعم است.» (15)
شکر، مایة فزونی نعمتهاست؛ «لَئِن شَکَرتُمْ لَاَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرتُمْ اِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ»؛(16) «اگر شکرگزار باشید، برای شما زیاد می کنم و اگر ناسپاسی کنید، به تحقیق که عقوبتم شدید است.» «مسمع عبد الملک» می‌گوید: «در منا خدمت امام صادق علیه السلام بودیم،‌ که سائلی نزد حضرت آمد. حضرت مشغول خوردن انگور بود و دستور داد که خوشة انگوری به سائل بدهند. سائل گفت: «من انگور نمی‌خواهم،‌ سکه بدهید.» حضرت فرمود: «خدا به تو وسعت دهد»‌ و چیزی به او نداد. پس از مدتی سائل دیگری آمد و از حضرت تقاضای کمک کرد و حضرت فقط سه حبه انگور به او داد. سائل گرفت و شکر کرد و گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الَّذِی رَزَقَنِی» حضرت به او فرمود: «صبر کن!» آن‌گاه دو دستش را از انگور پر کرد و به او داد. سائل گرفت و باز شکر خدا کرد. حضرت باز فرمود: «صبر کن!» و به غلام خود فرمود: «چند سکه همراه داری؟» غلام گفت: «بیست درهم.» حضرت همة بیست درهم را به سائل داد و سائل گرفت و دوباره شکر کرد و گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ هَذَا مَنُّکَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ». سپس حضرت به او فرمود: «بمان!»‌و عبای خود را از دوشش برداشت و به او داد. سائل گرفت و پوشید و شکر خدای را به‌جا آورد و از حضرت تشکر نمود و رفت. مسمع می‌گوید: گمان می‌کنم که اگر آن سائل متوجه آن حضرت نمی‌شد و پیوسته شکر خدا می‌کرد، حضرت نیز مدام به او عطا می‌کرد. (17)

پیام پنجم: استغفار
«اللَّهُمَّ اجْعَلنِِی فِیهِ مِنَ المُسْتَغْفِرِینَ وَاجْعَلنِی فِیهِ مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ وَاجْعَلنِی فِیهِ مِنْ أوْلِِیائِکَ الْمُقَرَّبِینَ بِرَأفَتِکَ یَا أرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛ بار خدایا! مرا در این روز از آمرزش‌خواهان قرار بده و مرا از بندگان نیکوکار [و فرمان‌بردارت] بدار و در این روز مرا از دوست‌داران نزدیک خود بگردان، به مهربانی‌ات ای دلسوزترین مهربانان!»
«توبه» از عالی‌ترین مدارج روحی است، که بنده پس از ارتکاب گناهی، سر به جانب آستان ربوبی می‌کند و از کردة خود پوزش می‌طلبد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَکْثِرُوا مِنَ الْاِسْتِغْفَارِ فِی بُیُوتِکُمْ وَفِی مَجَالِسِکُمْ وَعَلَی مَوَاعِدِکُمْ وَفِی اَسْوَاقِکُمْ وَفِی طُرُقِکُمْ وَاَیْنَمَا کُنْتُمْ فَاِنَّکُمْ لَا تَدْرُونَ مَتَی تَنْزِلُ الْمَغْفِرَةَ؛(18) [از خداوند] زیاد طلب بخشش کنید! در خانه، در مجالس، بر سر سفره‌ها، در بازارها و در راه‌هایتان و در هر جا که باشید، استغفار کنید؛ چرا که شما نمی‌دانید که کی خدا آمرزش خود را [بر شما] نازل می‌کند [که با استغفارتان مشمول آمرزش خدا گردید].»
آورده‌اند: در قوم بنی‌اسرائیل مردی بود که سالها عصیان کرده و دمی اطاعت خالق به‌جا نیاورده بود. روزی که حضرت موسی علیه السلام به کوه طور می‌رفت، او را دید. او به طعنه به موسی علیه السلام گفت: ای موسی! به خدایت بگو که خدایی تو مایة ننگ من است و به روزیت هم نیازی ندارم. موسی علیه السلام به کوه طور رفت؛ ولی پیغام او را نرساند. خطاب آمد: ای موسی! چرا پیغام بندة ما را نیاوردی؟ موسی علیه السلام عرض کرد: بار خدایا! تو بهتر می‌دانی که وی چه گفت. خطاب آمد: ای موسی! به او بگو: اگر خدایی من برای تو ننگ است،‌ بندگی تو برای من ننگ نیست. اگر تو روزیِ مرا نمی‌خواهی، من بدون خواست تو هم تو را تکفل می‌کنم. موسی علیه السلام پیام خدا را رسانید. مرد شرمنده شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ای موسی! چه خدای کریمی داری! اما حیف که عمر را ضایع کردم. آیینت را به من عرضه کن. موسی علیه السلام او را هدایت کرد. او به سجده افتاد و مدام ذکر خدا می‌گفت که اجلش در رسید. (19)

پیام ششم: ترس از عذاب خدا
«اللَّهُمَّ لَا تَخْذُلْنِی فِیهِ لِتَعَرُّضِ مَعْصِیَتِکَ وَلاَ تَضْرِبْنِی بِسِیَاطِ نَقِمَتِکَ وَزَحْزِحْنِی فِیهِ مِنْ مُوجِبَاتِ سَخَطِکَ بِمَنِّکَ وَأیَادِیکَ یَا مُنتَهیَ رَغبَةِ الرَّاغِبِینَ؛ بار خدایا! مرا در این روز به سبب نافرمانیت خوار مکن و با تازیانة انتقامت مرا مزن و از انگیزه‌های خشم خود مرا کنار کش، به منت و دستگیری تو ای غایت آرزوی علاقه‌مندان!»
انسان پرهیزگار در شرایط گوناگون زندگی، خود را در محضر پروردگار متعال می‌بیند و خدا را شاهد و ناظر رفتار خویش می‌داند؛ بنابراین از خشم و غضب خدا می‌هراسد. ایمان به خداوند در اعماقِ جانِ چنین فردی ریشه دوانیده است و هیچ‌گاه رشتة حضور الهی را گسسته نمی‌بیند. وی به هنگام خوشی و ناخوشی، سختی و سادگی، خداوند را نزدیک‌ترین یاور خود می‌داند و همچون کسانی نیست که تنها در سختیها به درگاه ربوبی روی می‌آورند و پس از حل مشکل، به خدا فراموشی و خودگرایی مبتلا می‌شوند. او، مودّت و امنیت الهی را بر جاذبة مال و مقام ترجیح می‌دهد و دار قرار را بر دار فرار نمی‌فروشد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره می‌فرماید: «اِتَّقِ‌ اللهَ فِی عُسْرِکَ وَیُسْرِکَ؛(20) هنگام سختی و خوشی، خداترس باش.» پیامبر صلی الله علیه و آله پیوسته به یاد خدا بود، هم در دل و هم در زبان. روزی هفتاد بار «اَسْتَغْفِرُ اللهَ» می‌گفت؛ با آنکه معصوم بود و گناهی از حضرتش سر نزده بود. هنگام خواب، به توصیة جبرئیل امین «آیة الکرسی» می‌خواند. (21)
امام صادق علیه السلام فرمود: «پیامبر صلی الله علیه و آله هر روز هفتاد مرتبه «اسغفر الله» و هفتاد مرتبه‌ «اتوب الی الله» یعنی: هفتاد مرتبه از خدا طلب آمرزش و هفتاد مرتبه به سوی خدا توبه می‌کرد.» (22)

پیام هفتم: توجه به خدا و ذکر او
«اَللَّهُمَّ اَعِنِّی فِیهِ عَلَی صِیَامِهِ وَقِیَامِهِ وَجَنِّبْنِی فِیهِ مِنْ هَفَوَاتِهِ وَآثَامِهِ وَارْزُقْنِی فِیهِ ذِکْرَکَ بِدَوَامِهِ بِتَوْفِیقِکَ یَا هَادِیَ الْمُضِلِّینَ؛ بار خدایا! در این روز مرا بر روزه و نماز یاری کن و از لغزشها و گناهان این روز مرا دور گردان و یاد خود را همیشه روزی‌ام کن،‌ به سازگاری تو ای راهنمای گمراهان!»
توجه به خداوند باعث آرامش انسان در تمامی لحظات می‌شود و یاد خدا اطمینان و قوت قلب به همراه می‌آورد: «اَلَا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ».(23)
در دعاهای امام حسین علیه السلامنیز این موضوع به چشم می‌خورد. ایشان با بروز مشکلات عدیده خدا را این‌گونه می‌خواند: «یَا عُدَّتِی عِنْدَ شِدَّتِی وَیَا غَوْثِی عِنْدَ کُرْبَتِی، اُحْرُسنِی بِعَیْنِکَ الَّتِی لَا تَنَامُ وَاکْفِنِی بِرُکْنِکَ الَّذِی لَا یُرَامُ وَارْحَمْنِی بِقُدْرَتِکَ عَلیَّ فَلَا اَهْلِکُ وَاَنْتَ رَجَائِی؛(24) ای قدرت و توان من هنگام شدت مشکلات و ای فریادرس من هنگام سختی!‌ مرا به چشمت که خواب در آن راه ندارد، حفظ فرما و به پناهت که مورد تجاوز قرار نمی‌گیرد، پناهم ده. به قدرتت به من رحم کن. پس من هلاک نمی‌گردم، تا زمانی که امیدواریم به تو است.» حضرت در صبح عاشورا، آنگاه که دشمن طبل جنگ می‌زد،‌ به درگاه الهی عرض نمود: «اللَّهُمَّ أنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَربٍ وَأنْتَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّةٍ وَأنْتَ لِی فِی کُلِّ أمْرٍ نَزَلَ بِی ثِقَةً وَعِدَّةً ... فَأنْتَ وَلِیُّ کُلِّ نَعْمَةٍ وَصَاحِبُ کُلِّ حَسَنَةٍ وَمُنتَهَی کُلِّ رَغبَةٍ؛(25) پروردگارا! تو در هر غم و اندوه، پناهگاه من و در هر پیشامد ناگوار،‌ مایة امید من هستی و در هر حادثه‌ای، تکیه‌گاه و سلاح منی؛... پروردگارا! تو ولی نعمت و صاحب هر نیکی هستی و آخرین آرزویی.»
از ویژگیهای حضرت امام خمینی رحمه الله که از این حیث بی‌نظیر یا کم نظیر بودند، آرامش و اطمینان ایشان و قوت قلب خدادادی ایشان بود که از توجهش به خدا و ذکر دائمی حکایت داشت. اصلاً وحشت و اضطراب قلب از ایشان دیده نشد و در هیچ موردی متزلزل نشدند؛ بلکه در انجام وظیفة شرعی خود تصمیم جدی می‌گرفتند و آن را پیگیری می‌کردند و چون دیدند خطر جدی برای اصل و ریشة اسلام پیش آمده، برای خدا قیام نمودند. فرازی از سخنان ایشان در مسجد اعظم ـ پس از مراجعت از بازداشت اوّل ـ که همة حضار شنیدند، این بود: «و الله! هنگامی که مرا می‌بردند به طرف تهران، خوف و وحشتی در دل نداشتم و ترسی در دل من نبود؛ بلکه مأمورانی که مرا می‌بردند مضطرب و خوفناک بودند و من آنها را تسلی می‌دادم.» از قرار مسموع، شبی که برای بازداشت امام، مأموران به خانة ایشان ریخته بودند و با لگد به در اتاق زده بودند که در شکسته شده بود، ایشان بیرون آمده و فرموده بودند: این وحشی‌گریها چیست؟‌ شما مگر وحشی هستید؟ صبر کنید من لباسهایم را بپوشم،‌ خودم می‌آیم.» (26)

پیام هشتم: اطعام و پذیرایی
«اللَّهُمَّ ارْزُقنِی فِیهِ رَحْمَةَ الْأیتَامِ وَإطعَامَ الطَّعَامِ وَإفشَاءَ السَّلامِ وَصُحبَةَ الْکِرَامِ بِطُولِکَ یَا مَلْجَأَ الَآمِلینَ؛ خدایا! در این روز مهربانی به یتیمان و خوراندن طعام و آشکار کردن سلام و همنشینی خوبان را با منت خود به من ده! ای پناه آرزومندان!»
از رفتارهای پسندیده،‌ اطعام،‌ به ویژه در ماه مبارک رمضان است. این سنت نیکو همواره سبب نزدیکی دلها شده و این تأثیر در ماه مبارک رمضان مضاعف می‌شود. چه نیکوست که فرد درِ خانة خود را به روی میهمانان بگشاید و از ایشان پذیرایی کند. میهمان‌دوستی و میهمان‌نوازی از ویژگیهای سخاوتمندان است.
محبوب‌ترین غذا و سفره در نظر پیامبر صلی الله علیه و آله غذایی بود که شرکت کنندگان بیش‌تری بر سر طعام باشند. (27) در سفره‌های جمعی،‌ رسول خدا صلی الله علیه و آله، زودتر از همه دست به غذا می‌برد و دیرتر از همه دست از غذا می‌کشید تا دیگران بدون حجب و حیا و خجالت کشیدن، غذا بخورند. می‌فرمود، تا هر کس از جلوی خودش غذا بخورد. آن حضرت غذا خوردن به تنهایی را دوست نداشت و تنها غذا نمی‌خورد. (28) هرگاه با جمعی به میهمانی می‌رفت،‌ اگر کسی که دعوت نبود،‌ با او و یارانش همراه می‌شد، نزدیک خانه میزبان که می‌رسیدند، می‌فرمود: تو را دعوت نکرده‌اند،‌ همین‌جا باش برای تو هم از میزبان، اجازه بگیریم. (29) هر گاه میهمان به خانة ایشان می‌آمد، با آنان غذا می‌خورد و از سفره دست نمی‌کشید تا آنکه میهمان از طعام دست بکشد. (30) سلمان فارسی می‌گوید: «بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم و دیدم آن بزرگوار به پشتی تکیه داده است. آن پشتی را برای من گذاشت و فرمود: ای سلمان! هر مسلمانی که برادر مسلمانش بر او وارد شود و جهت احترام و بزرگداشت برای او پشتی بگذارد، خداوند او را می‌آمرزد.» (31) «معاذ بن جبل» می‌گوید: «روزی میهمانی بر من وارد شد و من چیزی در خانه نداشتم، مگر مقداری نان خشک و آب گوشت که با خجالت آنها را نزد او گذاشتم. بعدها از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدم: آیا این کار اجری هم داشته است؟ حضرت فرمود: اگر تمام فرشتگان آسمانها جمع شوند، قادر نخواهند بود که ثواب این اطعام و اکرام را ذکر کنند.» (32)
اما در اطعام، برخی نکات باید رعایت شود؛ از جمله رعایت حدود و اندازه در پذیرایی و دوری از اسراف. فردی حضرت علی علیه السلام را به مهمانی دعوت کرد، حضرت به او فرمود: با سه شرط دعوت تو را می‌پذیرم: اول اینکه چیزی از بیرون خانه خریداری نکنی و آنچه در خانه بود، بیاوری؛ دوم آنکه هر غذایی را که خودتان می‌خورید،‌ برای من هم بیاورید؛ و سوم اینکه همسر و فرزندانت را برای پذیرایی از من به زحمت نیاندازی.» (33)

پیام نهم: انس با خدا و محبت الهی
«اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِِی فِیهِ نَصِیباً مِنْ رَحْمَتِکَ الْوَاسِعَةِ وَاهْدِنِی فِیهِ لِبَراهِینِکَ السَّاطِعَةِ وَخُذْ بِنَاصِیَتِی اِلَی مَرْضَاتِکَ الْجَامِعَةِ بِمَحَبَّتِکَ یَا أمَلَ الْمُشْتَاقِینَ؛ بار خدایا! در این روز بهره‌ای از رحمت گسترده‌ات را بر من نصیب فرما و با برهانهای درخشانت مرا در این روز هدایت کن و مرا به سوی رضایت جامع ات بکشان به محبتت، ای آرزوی آرزومندان!»
در این دعا از خداوند متعال می خواهیم که ما را هدایت کند و به سوی رضایت خودش رهنمون سازد و در پایان، محبت خداوند متعال را وسیله و دستمایۀ این هدایت خواهی و رضایت خواهی قرار می دهیم. چرا که دوستی و مبحبت خدا، حیات جان و جلای دلهاست و کلید انس، در گنجینه یاد خدا نهفته است. هر محب عاشقی با ذکر او آرامش می‌یابد و شناخت و معرفت خدا،‌ شرط نخست بندگی و طاعت است. نشانة دوستی و محبت به خدا،‌ یاد اوست. پیشوای راستین اسلام می‌فرماید:‌ «عَلَامَةُ حُبِّ اللهِ تَعَالَی حُبُّ ذِکْرِ اللهِ؛(34) نشانة دوستی خدای متعال، دوستی یاد خداست.»
جوانی از انصار با «عبد الله بن عباس» رفت و آمد صمیمانه داشت. روزی فردی ابن عباس را به دلیل تکریم بسیار این جوان نکوهش کرد و گفت که او شبها به قبرستان می‌رود و نبش قبر می‌کند. ابن عباس شبی در تعقیب جوان راهی قبرستان شد و از دور او را نظاره می‌کرد تا آنکه دید جوان وارد قبری شد. سپس به ضجه و ناله پرداخت و با خدای خود نجوا کرد. وی با صدای بلند از حوادث پس از مرگ،‌ همچون: تنهایی در قبر،‌ رسوایی قیامت و عذاب دوزخ می‌گفت و به شدت می‌گریست. جوان پس از مناجات از قبر خارج شد. ابن عباس بی‌درنگ به سویش رفت و او را در آغوش کشید و گفت: چه قبرکن خوبی هستی! گناهان خود را به خوبی نبش کردی و در پیشگاه خدا بدان اعتراف کردی. (35)
از نگاه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، افزون بر دعا، تلاوت قرآن مجید نیز یکی از راه‌های ارتباط و انس با خداوند است. رسول رحمت صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «اِذَا اَحَبَّ اَحَدُکُمْ اَنْ یُحَدِّثَ رَبَّهُ فَلْیَقْرَءِ الْقُرْآنَ؛ چون کسی از شما دوست دارد که با پروردگارش سخن بگوید، قرآن بخواند.» (36)

پیام دهم: توکل
«اللَّهُمَّ اجْعَلنِِْی فِِیهِ مِنَ المُتَوَکِّلِِینَ عَلَیْکَ وَاجْعَلْنِی فِِیهِ مِنَ الْفَائِزِینَ لَدَیْکَ وَاجْعَلْنِی فِِیهِ مِنَ الْمُقَرَّبِِینَ اِلَیْکَ بِاِحْسَانِکَ یَا غَایَةَ الطَّالِبِِینَ؛ پروردگارا! در این روز مرا از توکل کنندگان به خودت قرار ده و مرا از رستگاران درگاهت قرار داده و از نزدیکان خود گردان،‌ با لطف تو ای نهایت جویندگان!»
برای مفهوم «توکل» تعاریف گوناگونی وجود دارد که از آن میان،‌ حضرت امام خمینی رحمه الله تعریف ذیل را برگزیده است:‌ «ظاهر آن است ـ چنانچه مشتقات آن دلالت بر آن دارد ـ به معنی واگذاری امر است به معتمدی، از باب آنکه خود را در صورت دادن آن امر عاجز می‌بیند و از این باب است،‌ وکالت و توکیل.» (37)
قرآن کریم می‌فرماید: «اِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُون»؛(38) «شیطان بر کسانی که ایمان آورده اند و بر پروردگارشان توکل می کنند، تسلط ندارد.»
علی بن مؤید از شیعیان امام کاظم علیه السلام می گوید: در معنای آیه شریفه «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» می اندیشیدم. خدمت امام کاظم علیه السلام رسیده و از ایشان پرسیدم: منظور قرآن کریم از جمله «هر کس که بر خدا توکل کند پس خدا او را بس است.» چیست؟ امام در پاسخم فرمود: «التَّوَکُّلُ عَلَى اللَّهِ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ تَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ فِی أُمُورِکَ کُلِّهَا فَمَا فَعَلَ بِکَ کُنْتَ عَنْهُ رَاضِیاً تَعْلَمُ أَنَّهُ لَا یَأْلُوکَ خَیْراً وَ فَضْلًا وَ تَعْلَمُ أَنَّ الْحُکْمَ فِی ذَلِکَ لَهُ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ بِتَفْوِیضِ ذَلِکَ إِلَیْهِ وَ ثِقْ بِهِ فِیهَا وَ فِی غَیْرِهَا؛(39) توکل بر خدا دارای درجاتی است؛ از جمله این که بر خداوند در تمام کارهایت توکل کنی. پس آنچه که با تو کرد، از آن راضی باشی و بدانی که تو را از نیکویی و فضل منع نمی کند. و بدانی که همانا فرمان در آن کارها از آن اوست. پس بر خدا - با واگذاشتن تمام امور به او - توکل کن و در کارهایی که در حق تو انجام داده و در غیر آنها به او اطمینان داشته باش و اعتماد کن!»
امام حسین علیه السلام در حرکت به سوی کربلا و قیام علیه یزید، در تمام لحظات بر خداوند متعال توکل کرد و حتی تکیه اش بر یاران باوفایش نیز نبود. او در پاسخ به برادرش محمد بن حنفیه ضمن بیان انگیزه و هدف خویش از قیام فرمود. «وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ؛(40) توفیق و پیروزی ای بر من نیست مگر از جانب خدا، به او توکل می کنم و به سوی او پناه می آورم.» او در گرما گرم نبرد با تکیه بر خدای خود رو به لشکر دشمن فرمود: «إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکُم ؛(41) من بر خدای خود، پروردگارم و پروردگار شما توکل می کنم.» و در آن هنگام که اطراف او انبوه بدنهای بی جان برادران، خاندان و یاران باوفایش افتاده بود، فرمود: «أَسْتَعِینُ بِکَ ضَعِیفاً وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ کَافِیاً؛

/ 0 نظر / 18 بازدید